داستان جالب با موضوع پیرزن تنها اولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده، خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد، زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!! تاریخ تولد خود را نمی دانست، حتی برای اثبات ندانستنش قسم نیز می خورد ، چهر ه اش نماینگر آن بود که همه مغول را نیز دید ه است ...بوی کباب و سرخی سیب او را به بسا ط ما کشانده بود، اما غرورش اجازه هیچ درخواستی را از ما نمی داد، تنها در گوشه ای با جامگانی که سا لها از...
ادامه مطلب